روزى كه شد به نيزه سر آن بزرگوار
خورشيد سر برهنه بر آمد ز كوهسار
موجى به جنبش آمد و برخاست كوه كوه
ابرى به بارش آمد و بگريست زار زار
گفتى تمام زلزله شد خاك مطمئن
گفتى فتاد از حركت چرخ بيقرار
عرش آن زمان به لرزه در آمد كه چرخ پير
افتاد در گمان كه قيامت شد آشكار
آن خيمهاى كه گيسوى حورش طناب بود
شد سرنگون زباد مخالف حباب وار
جمعى كه پاس محملشان داشت جبرئيل
گشتند بى عمارى محمل شتر سوار
با آن كه سر زد آن عمل از امت نبى
روح الامين ز روح نبى گشت شرمسار
وانگه ز كوفه خيل الم رو به شام كرد
نوعي كه عقل گفت قيامت قيام كرد
------------------------------------
اين كشته فتاده به هامون حسين توست
وين صيد دست و پا زده در خون حسين توست
اين نخل تر كز آتش جان سوز تشنگى
دود از زمين رسانده به گردون حسين توست
اين ماهى فتاده به درياى خون كه هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسين توست
اين غرقه محيط شهادت كه روى دشت
از موج خون او شده گلگون حسين توست
اين خشك لب فتاده دور از لب فرات
كز خون او زمين شده جيحون حسين توست
اين شاه كم سپاه كه با خيل اشگ و آه
خرگاه زين جهان زده بيرون حسين توست
اين قالب طپان كه چنين مانده بر زمين
شاه شهيد ناشده مدفون حسين توست
چون روى در بقيع به زهرا خطاب كرد
وحش زمين و مرغ هوا را كباب كرد
_________________
اى چرخ غافلى كه چه بيداد كردهاى
وز كين چهها درين ستم آباد كردهاى
پر طعنت اين بس است كه با عترت رسول
بيداد كرده خصم و تو امداد كردهاى
اى زاده زياد نكرده است هيچ گه
نمرود اين عمل كه تو شداد كردهاى
كام يزيد دادهاى از كشتن حسين
بنگر كه را به قتل كه دلشاد كردهاى
بهر خسى كه بار درخت شقا و تست
در باغ دين چه با گل و شمشاد كردهاى
با دشمنان دين نتوان كرد آنچه تو
با مصطفى و حيدر و اولاد كردهاى
حلقى كه سوره لعل لب خود نبى بر آن
آزردهاش به خنجر بيداد كردهاى
ترسم تو را دمى كه به محشر برآورند
از آتش تو رود به محشر درآورند